داود بن علينقى وزير وظايف

170

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

عبدالرحمان پاشا روزى در چادر جناب « وكيل‌الدوله » بودم ، « عبدالرحمن پاشا » آنجا آمد ، ملاقات شد ، خيلى خوب آدمى است ، اديب خوبى است ، شعرهاى خوب بسيار حفظ دارد ، و قدرى صحبت كرديم ، اظهار اشتياق كرد ، گفتم تقصير با شماست كه تفقدى نكرده‌ايد ، اقرار كرد ، بعد از آن دو سه مجلس ديگر ديد و بازديد شد ، خيلى با ذوق و خوش حالت است ، احاديث و تاريخ و دواوين اشعار خيلى ضبط دارد ، يك يخدان كتاب همراه داشت ، روزى رفتم چادر « پاشا » ، پيرمردى ريش سفيد كه قاضى سابق « شام » بوده ، و اكنون معزول است و « مكه » آمده بود ، آنجا بود ، او هم مرد فاضلى بود ، قصيده خوبى در مديحه « حضرت على بن ابى طالب » - سلام اللَّه عليه - از حفظ خواند ، ظاهراً مفصل بود ، در اين معنى هم با هم مباحثه كرديم ، « پاشا » حق را به طرف حقير داد ، در حصيب بود ، او مىگفت حصب ، حطب است ، حقير گفتم صاحب قاموس مىگويد ، آتش‌گيره است و صاحب صحاح اللغه ، مىگويد : اعم است ، « كلما يوقد و يلقى على النار » است ، صحاح فرستادم از چادر آوردند . « 1 » بين « مدينه » تا « معان » چهار شب به دو مرتبه آب نبود كه آب برداشتيم ، به اين جهت منزل‌ها را هم طولانى كردند ، يك منزل بيست و سه ساعت ، يك منزل بيست ساعت ، منزل و آبادى آخر كه به « معان » مىرسد ، « مدوره » اسم دارد ، چشمه آب جارى دارد كه از ميان تلگرافخانه مىآمد ، و سه بركه بزرگ از سنگ و ساروج ساخته‌اند ، از آنجا تا « معان » آب نبود ، دو شب در بين راه خوابيديم ، يكى « تحت العقبه » « 2 » و ديگرى « راس العقبه » مىگفتند ، تسطيح راه را به جهت شُمن دُفِر « 3 » تا شش ساعتى « مدوره » كرده و مشغول‌اند ، اما آهن‌كشى تا هفت ساعت به « معان » مانده شده است ، چاهى مشغول كندن بودند ، كنار راه همه جا چادرها و مهندسين فرنگى بودند ، و عمله‌جات و ارّاده‌هاى دو چرخه كار

--> ( 1 ) - جوهرى در صحاح گويد : حضب در لغت اهل يمن همان حطب است و هر سه كلمه حصب ، حضب و حطب را به يك معنى آورده است . صحاح : 1 / 112 صاحب مجمع البحرين نيز در كلمهء « حصب » همين را ذكر كرده است . مجمع البحرين : 1 / 521 ( 2 ) - در سفرنامه كشميرى : ظهر العقبه ذكر شده است . ( ميقات حج 29 : 201 ) ( 3 ) - لغتى فرانسوى است به معنى راه آهن .